پرهامپرهام، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 25 روز سن داره
رهامرهام، تا این لحظه: 5 سال و 11 ماه و 20 روز سن داره
بابا محسنبابا محسن، تا این لحظه: 39 سال و 5 ماه و 28 روز سن داره
مامان ریحانهمامان ریحانه، تا این لحظه: 38 سال و 8 ماه و 22 روز سن داره

پرهام و رهام

سیزده به در

عزیزم امروز سیزده به در هست و مابه همراه مامان جون وآقاجون و دایی رضای مامان و داییهای خودت رفتیم باغ جنت و موقع خوابت چون به گهوارت عادت داشتی گذاشتیمت توی پتو تکونت دادیم ...
13 فروردين 1392

عید1392

چقدر بهارقشنگه         آسمون آبی رنگه     هدیه فصل بهار        گلهای رنگوارنگه                                    عزیز مامان امروز چهارشنبه ساعت 14/31دقیقه سال تحویل شد،و من و بابایی سفره هفت سینو چیدیم خدا خدا میکنیم که تو نخوابی و سال جدید را با همدیگه آغاز کنیم زمان تحویل سال من و بابایی دستای کوچیکتو تودستمون گرفتیم و واسه سلامتی کوچولومون دعا کر...
1 فروردين 1392

آتلیه

نفس مامان امروز به همراه دایی امیر وسینا رفتیم عکاسی توداشتی گریه میکردی اول سینا عکس گرفت وخیلی خوشمزه شده بودوتوهم به محض اینکه نوبتت شدآروم شدی و دل همه را خوشحال کردی   اینم عکسهای عزیزدل عمه ...
28 اسفند 1391

کچل

عزیز خوشکل مامان تو روز به روز داره موهات میریزه و کچل میشی همه میگن طبیعی هست و تو میخوای موهای جدید در بیاری اما بااین وجود بازم من غصه میخورم ...
16 اسفند 1391

لوستر

عزیز مامان ریحانه تو عاشق لوستر هستی و ازخدات هست که زیر لوستر بخوابی بعضی اوقات انقدر نگاه لوستر میکنی و بهش حرف میزنی که خوابت میبره ...
11 اسفند 1391

تلویزیون

عزیز کوچولوم تو خیلی عاشق تلویزیون هستی و من میذارمت روی دسته مبلی که روبروی تلویزیون هست و تو مدتها نگاه تلویزیون میکنی ...
7 اسفند 1391

واکسن2

عزیزدلم امروز واکسن دوماهگیتوزدی اولش خیلی گریه کردیو مامانتو نگران کردی بابایی مجبورشد بره دنبال مامان جون.اما به محض اینکه مامان جون اومدن خونمون تو آروم شدی و واسشون خندیدی تاشب آروم بودی و انگار نه انگار که واکسن زده بودی ...
2 اسفند 1391

خوابیدن عجیب

عزیز مامان جدیدا موقعی که خواب هستی  دستو تکون میدی ازخواب بیدارمیشی منم دستاتو میکنم تو شلوارت تا نتونی تکونشون بدی اینجوری!!!!!!!!!!!!!!!!    و توهیچ وقت حاظرنبودی پستونک بخوری وازاونجایی که من خیلی دوست میداشتم.گذاشتم توی دهانت و ازعزیزم عکس گرفتم ...
15 بهمن 1391